X
تبلیغات
رایتل
شنبه 24 آبان‌ماه سال 1393 @ 11:40 ق.ظ

اشعار فروغ فرخزاد


اشعار فروغ فرخزاد


شب چو ماه آسمان پر راز

گرد خود آهسته می پیچد حریر راز


اشعار فروغ فرخزاد


او چو مرغی خسته از پرواز

می نشیند بر درخت خشک پندارم


اشعار فروغ فرخزاد


شاخه ها از شوق می لرزند

در رگ خاموششان آهسته می جوشد


اشعار فروغ فرخزاد


خون یادی دور

زندگی سر می شکد چون لاله ای وحشی


اشعار فروغ فرخزاد


از شکاف گور

از زمین دست نسیمی سرد


اشعار فروغ فرخزاد


برگ های خشک را با خشم می روبد

آه … بر دیوار سخت سینه ام گوئی


اشعار فروغ فرخزاد


ناشناسی مشت می کوبد

«باز کن در … اوست

باز کن در … اوست»


اشعار فروغ فرخزاد


من به خود آهسته می گویم:

باز هم رؤیا


اشعار فروغ فرخزاد


آنهم اینسان تیره و درهم

باید از داروی تلخ خواب


اشعار فروغ فرخزاد


عاقبت بر زخم بیداری نهم مرهم

می فشارم پلک های خسته را بر هم


اشعار فروغ فرخزاد


لیک بر دیوار سخت سینه ام با خشم

ناشناسی مشت می کوبد


اشعار فروغ فرخزاد


«باز کن در … اوست

باز کن در … اوست»

اشعار فروغ فرخزاد

اشعار فروغ فرخزاد


چهارشنبه 7 آبان‌ماه سال 1393 @ 01:35 ب.ظ

اشعار فروغ فرخزاد


اشعار فروغ فرخزاد


نگه دگر بسوی من چه می کنی؟

چو در بر رقیب من نشسته ای


اشعار فروغ فرخزاد


به حیرتم که بعد از آن فریب ها

تو هم پی فریب من نشسته ای


اشعار فروغ فرخزاد


به چشم خویش دیدم آن شب

که جام خود به جام دیگری زدی


اشعار فروغ فرخزاد


چو فال حافظ آن میانه باز شد

تو فال خود به نام دیگری زدی


اشعار فروغ فرخزاد


برو … برو … بسوی او، مرا چه غم

تو آفتابی … او زمین … من آسمان


اشعار فروغ فرخزاد


بر او بتاب زآنکه من نشسته ام

به ناز روی شانه ستارگان


اشعار فروغ فرخزاد


بر او بتاب زآنکه گریه می کند

در این میانه قلب من به حال او


اشعار فروغ فرخزاد


کمال عشق باشد این گذشت ها

دل تو مال من، تن تو مال او


اشعار فروغ فرخزاد


تو که مرا به پرده ها کشیده ای

چگونه ره نبرده ای به راز من؟


اشعار فروغ فرخزاد


گذشتم از تن تو زانکه در جهان

تنی نبود مقصد نیاز من


اشعار فروغ فرخزاد


اگر بسویت این چنین دویده ام

به عشق عاشقم نه بر وصال تو


اشعار فروغ فرخزاد


به ظلمت شبان بی فروغ من

خیال عشق خوشتر از خیال تو


اشعار فروغ فرخزاد


کنون که در کنار او نشسته ای

تو و شراب و دولت وصال او!


اشعار فروغ فرخزاد


گذشته رفت و آن فسانه کهنه شد

تن تو ماند و عشق بی زوال او!

اشعار فروغ فرخزاد

اشعار فروغ فرخزاد

پنج‌شنبه 10 مهر‌ماه سال 1393 @ 02:02 ب.ظ

اشعار فروغ فرخزاد


اشعار فروغ فرخزاد


این شعر را برای تو میگویم

در یک غروب تنهء تابستان

در نیمه های این ره شوم آغاز

در کهنه گور این غم بی پایان


اشعار فروغ فرخزاد


این آخرین ترانه لالائیست

در پای گاهوارهء خواب تو

باشد که بانگ وحشی این فریاد

پیچد در آسمان شباب تو


اشعار فروغ فرخزاد


بگذار سایهء من سرگردان

از سایهء تو، دور و جدا باشد

روزی به هم رسیم که گر باشد

کس بین ما،نه غیر خدا باشد


اشعار فروغ فرخزاد


من تکیه داده ام به دری تاریک

پیشانی فشرده ز دردم را

میسایم از امید بر این در باز

انگشتهای نازک و سردم را


اشعار فروغ فرخزاد


آن داغ ننگ خورده که میخندید

بر طعنه های بیهده،من بودم

گفتم: که بانگ هستی خود باشم

اما دریغ و درد که “زن” بودم


اشعار فروغ فرخزاد


چشمان بیگناه تو چون لغزد

بر این کتاب درهم بی آغاز

عصیان ریشه دار زمانها را

بینی شگفته در دل هر آواز


اشعار فروغ فرخزاد


اینجا ستاره ها همه خاموشند

اینجا فرشته ها همه گریانند

اینجا شکوفه های گل مریم

بیقدرتر ز خار بیابانند – فروغ


اشعار فروغ فرخزاد


اینجا نشسته بر سر هر راهی

دیو دروغ و ننگ و ریاکاری

در آسمان تیره نمیبینم

نوری ز صبح روشن بیداری

اشعار فروغ فرخزاد

اشعار فروغ فرخزاد

( تعداد کل: 4 )
   1       2    >>