X
تبلیغات
زولا
پنج‌شنبه 22 آبان‌ماه سال 1393 @ 11:14 ق.ظ

اشعار حافظ


اشعار حافظ


صوفی بیا که آینه صافیست جام را

تا بنگری صفای می لعل فام را


اشعار حافظ


راز درون پرده ز رندان مست پرس

کاین حال نیست زاهد عالی مقام را


اشعار حافظ


عنقا شکار کس نشود دام بازچین

کان جا همیشه باد به دست است دام را


اشعار حافظ


در بزم دور یک دو قدح درکش و برو

یعنی طمع مدار وصال دوام را


اشعار حافظ


ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش

پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را


اشعار حافظ


در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند

آدم بهشت روضه دارالسلام را


اشعار حافظ


ما را بر آستان تو بس حق خدمت است

ای خواجه بازبین به ترحم غلام را


اشعار حافظ


حافظ مرید جام می است ای صبا برو

وز بنده بندگی برسان شیخ جام را

اشعار حافظ

اشعار حافظ

برچسب‌ها: اشعار حافظ
دوشنبه 5 آبان‌ماه سال 1393 @ 03:38 ب.ظ

اشعار حافظ


اشعار حافظ


ما را ز خیال تو چه پروای شراب است

خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب است


اشعار حافظ


گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست

هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است


اشعار حافظ


افسوس که شد دلبر و در دیده گریان

تحریر خیال خط او نقش بر آب است


اشعار حافظ


بیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بود

زین سیل دمادم که در این منزل خواب است


اشعار حافظ


معشوق عیان می‌گذرد بر تو ولیکن

اغیار همی‌بیند از آن بسته نقاب است


اشعار حافظ


گل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دید

در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است


اشعار حافظ


سبز است در و دشت بیا تا نگذاریم

دست از سر آبی که جهان جمله سراب است


اشعار حافظ


در کنج دماغم مطلب جای نصیحت

کاین گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است


اشعار حافظ


حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز

بس طور عجب لازم ایام شباب است

اشعار حافظ

اشعار حافظ


برچسب‌ها: اشعار حافظ
سه‌شنبه 8 مهر‌ماه سال 1393 @ 12:24 ب.ظ

اشعار حافظ



اشعار حافظ



شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست

صلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست

اساس توبه که در محکمی چو سنگ نمود

ببین که جام زجاجی چه طرفه‌اش بشکست



اشعار حافظ



بیار باده که در بارگاه استغنا

چه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مست

از این رباط دودر چون ضرورت است رحیل

رواق و طاق معیشت چه سربلند و چه پست


اشعار حافظ

مقام عیش میسر نمی‌شود بی‌رنج

بلی به حکم بلا بسته‌اند عهد الست

به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می‌باش

که نیستیست سرانجام هر کمال که هست


اشعار حافظ


شکوه آصفی و اسب باد و منطق طیر

به باد رفت و از او خواجه هیچ طرف نبست

به بال و پر مرو از ره که تیر پرتابی

هوا گرفت زمانی ولی به خاک نشست

زبان کلک تو حافظ چه شکر آن گوید

که گفته سخنت می‌برند دست به دست

اشعار حافظ

اشعار حافظ

برچسب‌ها: اشعار حافظ