جمعه 24 مرداد‌ماه سال 1393 @ 11:58 ق.ظ

جوک نشو تابلو می شی

جوک نشو تابلو می شی

مهرشاد همیشه می خواست خوشمزه بازی دربیاره و همه رو بخندونه اما جوک هایی که تعریف می کرد

خنده دار نبود و هیچ کس نمی خندید و این داستان ها تا اینکه با همسرش بهنوش آشنا شد

 بهنوش خیلی چاق بود و همیشه در حال نوشیدن چای لاغری تیما بود و خنده دارترین قسمت ماجرا این بود

 که کادوی ازدواج بهنوش یک ساعت الیزابت بود و زندگیشون هم بدک نبود یک جوک این می گفت اون می خندید



یک جوک اون یکی می گفت بعدی می خندید و دنیا براشون یه مشت خاک بود ولی همه می گفتن دلیل

خوشحالی اینها اینه که چای سبز زیاد می نوشن و خیلی شاد هستن و دنیا رو دوست ندارن شادی های اون ها

 با چای لاغری تیما تکمیل شد و وقتی بهنوش به سایز دلخواهش رسید زندگیشون به خوبی و خوشی و این جور

قضایا و این حرف ها ادامه یافت تا اینکه منم که خیلی چربی اضافه داشتم گفتم اگر چای لاغری تیما تاثیر به سزایی

 داره منم می خوام استفاده کنم و استفاده هم کردم و جواب داد اشتهام خیلی کم شده بود و روز به روز لاغر تر

 شدم تا اینکه با سارا آشنا شدم و رفتیم خاستگاری باباش شرط گذاشت یک جوک بگو خیلی خنده دار باشه یه

لیوان چای سبز هم یک نفس بنوش گفتم چشم تیز اومدم پیش مهرشاد و یک جوک ازش تحویل گرفتم و بردم اونجا

 گفتم و همه داشتم قه قه می زدن خودم اصلا نخندیدم بابی سارا داشت دیوار رو گاز می زد می گفت این چقدر با

مزه است و از این حرف ها منم می گفتم ما اینیم و این حرفها و داستان ادامه پیدا کرد و چای سبز هم زدم به بدن

اما سوتی شو گرفتم چای لاغری تیما آورده بودم و یک لیوانش رو سر کشیدم و با سارا ازدواج کردم باباشم برای تولدم

 یه بی ام دبلیو کادو گرفت  با یه آپارتمان خیلی بزرگ با قیمت میلیاردی و الان داریم با خوبی و خوشی و شادی تمام

و کمال با هم زندگی می کنیم اصن یه وضعی یعنی چه


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.