جمعه 2 اسفند‌ماه سال 1392 @ 01:40 ب.ظ

پـــــــژواک هـــا

پـــــــژواک هـــا

- ولش کن! خودش اشتباه کرد که به حرف تو گوش نکرد. ولش کن!
سری تکان می دهد. آشفته و بی هیچ حرکتی به تقلاهای او برای نجات نگاه می کند.
- اون دوستت داره. نجاتش بده! نذار این عشقی که بینتون جاریه بعدا برات بدترین عذاب ها رو به ارمغان بیاره!
- نه، اگه تو بری نجاتش بدی، خودت هم گیر می افتی. این جا جاییه که هر کسی چوبِ خطاهای خودش رو می خوره. رهاش کن تا دردی رو بکشه که تو کشیدی!
تکانی می خورد. به آن صدای قاطع می گوید:
- چه دردی؟!
- چه دردی؟! هِه! تو باید به من بگی! دردی بالاتر از این که به تو اعتماد نکرد؟ جواب همه ی تجربیات تو رو با یه پوزخند ساده داد؟ نه، تو به من بگو درد بالاتر از این؟!
بیراه نمی گفت. درد داشت؛ خیلی هم درد داشت. از آن دردهای جانکاه که تا عمق استخوانت نفوذ می کنند و هر وقت که بخواهند جانت را به لبت می رسانند.
درد دارد این همه مهربانی و نگرانی به پایش بریزی و فقط پوزخند بزند، فقط سری تکان بدهد و با صدایی نه چندان آرام بگوید:
- برو کنار جوجه! تو رو چه به این حرف ها؟!
و تو را چه به این حرف ها؟ تو را چه به این شک ها؟ تو را چه می شود اگر او را الآن به حال خود بگذاری و بروی تا به او نشان دهی که «تو را چه به این حرف ها؟!»
اما باز هم در تهِ تهِ تهِ قلبِ نه چندان سفیدت، نوری سفید سو سو می زند و فریاد می کند برای یک شوخی ساده عشقت را دفن نکن. برای یک تمسخر، یک پوزخند، در درون سیاهی ها نلغر که اگر فرو روی، این نورِ سفیدِ پاک، این عشقِ زیبایِ جوانه زده، برایت باتلاقی از عذاب می شود و جانت را می گیرد.
چه بخواهی چه نخواهی.خرید اینترنتی  ساعت خرید اینترنتی بخری شاخ شده بودی ها ساعت الیزابت بخر حالش رو ببر جان خودت خیلی عالی است ساعت الیزابت خرید اینترنتی و خرزید پستی ندارد خرید اینترنتی فقط دل نمی دونه حس چیه ساعت الیزابت خریدم با روش آنلاین سفارش دادم خرید اینترنتی خوشحالم خرید نقدی دارد  چون خوب بود سایت رسمی ساعت الیزابت
دوباره به نگاه مستاصل او نگاه می کند؛ پشیمان است.
- جدا؟ واقعا می خواستی نباشه؟ الآن گیر افتاده؛ مطمئن باش تو آزادش کنی و خودت گیر بیفتی، جونش رو برات به خطر نمیندازه. گولش رو نخور! درد داره؛ اون موقع دردی که می کشی از دردِ این بی اعتمادی هم سوزاننده تره. اون موقع که فرو میری لای گِل ها و انتظار داری کمکت کنه و اون یه پوزخند می زنه و میگه تو رو چه به این کمک ها، اون موقع درد می کشی. اون موقع قبل از این که در باتلاقِ گلی فرو بری؛ باتلاقِ اعتمادِ بی جا تو رو می بلعه و بیچاره میشی.
باز هم راست می گفت؛ باز هم درد داشت. باز هم بیچارگی داشت. مار گزیده ی بیچاره از دوباره گزیده شدن می ترسید، از اعتماد بی جا می ترسید.
نفرت جای عشق را گرفت. بی معطلی جلو رفت. ناگهان طوفانی شد؛ نفهمید چه شد.
فقط برق امیدوار چشم های او را دید و دست های خودش که بی معطلی، او را به درون سیاهی باتلاق هل دادند.
- ممنونم پژواکِ عزیز؛ تو بهترین انتخاب رو برای من به ارمغان آوردی!
جمعه 2 اسفند‌ماه سال 1392 @ 01:42 ق.ظ

ساعت الیزابت

ساعت الیزابت


ساعت الیزابت


ساعتی شیک و چشم نواز در رنگ های متفاوت و زیبا برای تمامی سلیقه ها


انتخاب رنگ ساعت الیزابت در مراحل تکمیل فرم خرید صورت می گیرد


رنگ های موجود در انبار : صورتی  سبز  قرمز نارنجی  قهوه ای  مشکی


ساعت الیزابت


ساعت دخترانه الیزابت با ظاهری خاص و کیفیتی بی نظیر برای خانم های خاص و شیک پوش


ساعتی مدرن و همچنین با دوام برای کسانی که دوست دارند خاص باشند


با ساعت الیزابت در مهمانی ها و مجالس نگاه دیگران را به خود حس خواهید کرد


ساعت الیزابت

جالب است بدانید ساعت الیزابت یکی ار محبوب ترین و پرطرفدارترین ساعت ها در اروپا می باشد

ساعتی فوق العاده اسپشیال مطابق با سلیقه خانم های مشکل پسند

ساعت الیزابت با ظاهری خیره کننده با طراحی بسیار شکیل مخصوص خانم های خاص


ساعت الیزابت


برای اولین بار در کشور عزیزمان ایران همراه با بسته بندی شیک و زیبا ( مخصوص هدیه و کادویی )


ساعت الیزابت ساعتی با ظاهری متفاوت ویژه کسانی که به زیبایی خود اهمیت می دهند


با ساعت الیزابت خوش سلیقه بودن خود را به دیگران ثابت کنید


طرح برگزیده سال 2013  در دستان شماست


ساعت الیزابت


هم اکنون می توانید ساعت الیزابت را به صورت آنلاین سفارش داده و درب منزل تحویل بگیرید


سفارش دهید , تحویل بگیرید و در آخرین مرحله هزینه سفارش را به مامور پست پرداخت نمایید


قیمت محصول : ( 32.500 تومان ) فقط 19.500 تومان


خرید اینترنتی

پنج‌شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1392 @ 10:12 ق.ظ

دفتر کلاسی

دفتر کلاسی

- عاطفه!
جا خورد. رنگش پرید و دست هایش به سرمای یخ شد. با صدایی مرتعش گفت:
- بله خانم؟
معلم سرش را از روی دفتر کلاسی بلند کرد. از بالای عینک قاب مشکی اش به او نگاه کرد. لب های باریک و مزین شده به رژ قرمز رنگش تکان خورد.
- بیا واسه درس!
گلویش خشک شده بود. کتاب علومش را بست. آب دهانش را به سختی قورت داد، دسته ی صندلی اش را بلند کرد و با احتیاط از جایش بلند شد. با قدم های سست از لای صندلی ها گذشت تا به سکو رسید. نام آن سکو را "سکوی وحشت" گذاشته بود. پای راستش از سکو بالا رفت پای چپش هم. به سمت میز معلم چرخید.
معلم با احساس وجود عاطفه خودکارش را لای دفتر کلاسی گذاشت و به چشمان دانش آموز زرنگش نگاه کرد.
چشمان عاطفه فریاد می زد که «خواهش می کنم. من نخوانده ام.»
معلم لب زد و حمله ی کلمات به سویش آغاز شد. جواب سوالات معلم را با لب زدن کلمه های نصف نیمه ای که از سوال می قاپید پاسخ می داد.خرید اینترنتی و فروشگاه اینترنتی نیز خیلی خوب است ساعت الیزابت خرید اینترنتی ساعت دخترانه باحال است خرید اینترنتی  یا فروش اینترنتی فرقی ندارند  چون می خواهی ساعت بخری شاخ شده بودی ها ساعت الیزابت بخر حالش رو ببر جان خودت خیلی عالی است ساعت الیزابت خرید اینترنتی و خرزید پستی ندارد فقط دل نمی دونه حس چیه ساعت الیزابت خریدم با روش آنلاین سفارش دادم خوشحالم خرید نقدی دارد چون خوب بود
نگاه تیز معلم باعث می شد توپ گردی که راه گلویش را بسته بود بزرگ و بزرگ تر شود.
سوال چهارم، تیر آخر بود.
- ماشین چیست؟
توپ گرد گلویش ترکید و چشمانش را به رنگ خون درآورد. به چه زبانی می گفت که مادرش مریض بوده؟ که پدرش خانه نبوده؟ که مجبور بوده تمام روز را کار کند و مراقب مادرش باشد؟
می خواست لب باز کند و با کلماتش تیری در تاریکی بیندازد تا خودش را از شر دایره ی کوچکِ ترسناکی که ممکن بود جلوی اسمش قرار بگیرد نجات دهد.
لب باز کرد که صدای داد معلم حروفی را که می خواستند از دهانش خارج شوند در دهانش کشت. دهانش را بست، چشمانش را هم.
- مگه چند تا درس بوده که نخوندی؟ سال پنجمین شما؛ امسال امتحان نهایی دارین. یعنی چه؟ چرا نخوندی؟
جواب معلم تنها لرزش لبی بود که تلاش می کرد باز شود و کلمه ای برای دفاع از خودش بگوید. نتوانست؛ نشد. جواب سکوتش حروفی بود که سیلی وار به صورتش خورد.
- عاطفه! صفر!
( تعداد کل: 60 )
<<    1       ...       16       17       18       19       20