X
تبلیغات
رایتل
پنج‌شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1392 @ 10:12 ق.ظ

دفتر کلاسی

دفتر کلاسی

- عاطفه!
جا خورد. رنگش پرید و دست هایش به سرمای یخ شد. با صدایی مرتعش گفت:
- بله خانم؟
معلم سرش را از روی دفتر کلاسی بلند کرد. از بالای عینک قاب مشکی اش به او نگاه کرد. لب های باریک و مزین شده به رژ قرمز رنگش تکان خورد.
- بیا واسه درس!
گلویش خشک شده بود. کتاب علومش را بست. آب دهانش را به سختی قورت داد، دسته ی صندلی اش را بلند کرد و با احتیاط از جایش بلند شد. با قدم های سست از لای صندلی ها گذشت تا به سکو رسید. نام آن سکو را "سکوی وحشت" گذاشته بود. پای راستش از سکو بالا رفت پای چپش هم. به سمت میز معلم چرخید.
معلم با احساس وجود عاطفه خودکارش را لای دفتر کلاسی گذاشت و به چشمان دانش آموز زرنگش نگاه کرد.
چشمان عاطفه فریاد می زد که «خواهش می کنم. من نخوانده ام.»
معلم لب زد و حمله ی کلمات به سویش آغاز شد. جواب سوالات معلم را با لب زدن کلمه های نصف نیمه ای که از سوال می قاپید پاسخ می داد.خرید اینترنتی و فروشگاه اینترنتی نیز خیلی خوب است ساعت الیزابت خرید اینترنتی ساعت دخترانه باحال است خرید اینترنتی  یا فروش اینترنتی فرقی ندارند  چون می خواهی ساعت بخری شاخ شده بودی ها ساعت الیزابت بخر حالش رو ببر جان خودت خیلی عالی است ساعت الیزابت خرید اینترنتی و خرزید پستی ندارد فقط دل نمی دونه حس چیه ساعت الیزابت خریدم با روش آنلاین سفارش دادم خوشحالم خرید نقدی دارد چون خوب بود
نگاه تیز معلم باعث می شد توپ گردی که راه گلویش را بسته بود بزرگ و بزرگ تر شود.
سوال چهارم، تیر آخر بود.
- ماشین چیست؟
توپ گرد گلویش ترکید و چشمانش را به رنگ خون درآورد. به چه زبانی می گفت که مادرش مریض بوده؟ که پدرش خانه نبوده؟ که مجبور بوده تمام روز را کار کند و مراقب مادرش باشد؟
می خواست لب باز کند و با کلماتش تیری در تاریکی بیندازد تا خودش را از شر دایره ی کوچکِ ترسناکی که ممکن بود جلوی اسمش قرار بگیرد نجات دهد.
لب باز کرد که صدای داد معلم حروفی را که می خواستند از دهانش خارج شوند در دهانش کشت. دهانش را بست، چشمانش را هم.
- مگه چند تا درس بوده که نخوندی؟ سال پنجمین شما؛ امسال امتحان نهایی دارین. یعنی چه؟ چرا نخوندی؟
جواب معلم تنها لرزش لبی بود که تلاش می کرد باز شود و کلمه ای برای دفاع از خودش بگوید. نتوانست؛ نشد. جواب سکوتش حروفی بود که سیلی وار به صورتش خورد.
- عاطفه! صفر!
چهارشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1392 @ 10:11 ق.ظ

من و معصومه و ... ماه!

من و معصومه و ... ماه!

دخترک با لذت به آسمان خیره شده بود و از قرص ماه لذت می برد.
باد با موهایش بازی می کرد.
از حرکت ابرها لذت می برد؛ مهتاب زیبایشان کرده بود.
حس می کرد نوای خنده ی خواهر کوچکش تمام پارک را پر کرده است.
صدایش زد.
- معصومه! بیا ماه رو ببین!
خواهر کوچکش به سرعت به سمتش دوید و کنار پایش ایستاد.
سرش را به سمت آسمان گرفت و گفت:
- کوشش؟
دخترک انگشت اشاره اش را به سمت ماه گرفت و گفت:
- اوناهاشش.
بعد دوباره به سمت معصومه چرخید.
معصومه این بار دستانش را به پایین موهای خرگوشیش پیچ داد و سر پایین انداخت و خاک پارک را به هم زد و آرام گفت:
- نمی بینمش آجی مریم. نیست که.
مریم بی حوصله در هوا پوفی کرد. خواهرش یا نابینا بود یا کودن!
دوباره به قرص کامل ماه نگاهی کرد.
معصومه صدایش زد.
- آجی مریم این مورچه رو ببین چه نونی رو بلند کرده! مریم سرش را به سمت خواهرش چرخاند و گفت:
- کجاست؟خرید اینترنتی خیلی خوب است خرید اینترنتی باحال است خرید اینترنتی یا فروش اینترنتی فرقی ندارند ساعت الیزابت بخر حالش رو ببر جان خودت ساعت الیزابت خیلی عالی است ساعت الیزابت خرید اینترنتی و خرزید پستی ندارد فقط خرید نقدی دارد چون خوب بود
معصومه دستانش را گرفت و گفت:
- بشین آجی تا نشونت بدم.
مریم زانو زد و مورچه را دید و لبخند زد. از همان جا سر به آسمان بلند کرد.
ماه را ندید.
خواهرش او را نشانده بود اما او ...
لبخند زد و از خودش شرمنده شد.
با عشق دستانش را دور کمر خواهرش حلقه کرد و بلندش کرد.
معصومه جیغ زد و شادمانانه صورتش را میان گودی گردن مریم فرو کرد.
مریم این بار انگشتش را به طرف ماه گرفت و گفت:
- بـبینش آجی. ماه اوناهاش.
ستاره ی کنار ماه به هر دویشان چشمک می زد و ماه بیشتر از همیشه در آسمان شب می درخشید.
سه‌شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1392 @ 10:11 ق.ظ

مهاجرت پیش از موعد

مهاجرت پیش از موعد
روزی مردی نزد شیوانا آمد و از فقر و تنگدستی گله کرد . او گفت که در دهکده زمینی کوچک دارد و کلبه ای محقرانه و متاسفانه دخل و خرجش کفاف تامین معاش خانواده را نمیدهد و هر روز از روز قبل فقیرتر و تنگدست تر میشود . او گفت که در دهکده برای او کاری نیست و تمام اهل خانه چشم امیدشان به اوست تا کاری برای خود دست و پا کند و درآمدی کسب نماید . اما چنین کاری پیدا نمیشود و او نمیداند چه کند .
فروشگاه اینترنتی به وب سایتی گفته می شود که تعدادی کالا یا خدمات را در ویترین خود عرضه می کنند. مشتریان برای استفاده از آن خدمات یا کالاها می توانند به ... فروشگاه اینترنتی چیست؟ - رایانه فروشگاه اینترنتی چیست؟ فروشگاه طراحی شده بر روی اینترنت است که فروشندگان می توانند کالاها و محصولات خود را از این طریق عرضه نمایند و خریداران می توانند ...چرا خرید اینترنتی - بیتوته چرا خرید اینترنتی. فروشگاه اینترنتی چیست: فروشگاه اینترنتی (فروشگاه آنلاین) یک وب سایت است که مانند یک فروشگاه سنتی، اجناس مختلفی را برای فروش ... فروشگاه اینترنتی چیست؟ - طراحی سایت فروشگاه اینترنتی چیست؟,فروشگاه آنلاین چیست و چه مزایائی دارد...مقالات آموزشی وب سازان مشاوره رایگان.
شیوانا از مرد پرسید : " اگر همین الان زلزله ای بیاید و همه چیز حتی همان کلبه و زمین را از بین ببرد و چیزی برای فروختن و کسی برای خریدن در دهکده باقی نماند ، اما تو و خانواده و بقیه اهل دهکده به فرض محال زنده بمانید ، آنگاه چه میکنید ؟"

مرد تنگدست فکری کرد و گفت :" خوب ! اندکی قوت لایموت جمع میکنیم و دست
جمعی به شهر دیگری مهاجرت میکنیم و دسته جمعی هر جا کاری بود مستقر میشویم و زندگی کولی وار را شروع میکنیم! "

آنگاه شیوانا تبسمی کرد و گفت :" خوب! حتما باید بمیری و یا حتما باید زلزله ای بیاید تا تو و خانواده ات به خود تکانی دهید و مهاجرت را شروع کنید . تا زنده ای کمی تلاش به خرج دهید و اگر لازم آمد همین امشب مهاجرت را شروع کنید !".
( تعداد کل: 45 )
   1       2       3       4       5       ...       15    >>